مصدومیت دو کارگر معدن سرب و آهن سرمک ملایر



































در این برنامه، یکی از حوادث واقعی محیط کار را مرور میکنیم و از دل اتفاقات تلخ، درسهای مهم ایمنی را بیرون میکشیم. گاهی یک تعمیر ساده یا یک فعالیت همیشگی، وقتی در شرایط نادرست انجام میشود، میتواند به حادثهای تبدیل شود که هیچکس انتظارش را ندارد.
امروز میخواهیم درباره یکی از تلخ ترین حوادث صنعتی صحبت کنیم؛ حادثهای که در چند ثانیه رخ میده اما اثرش تا آخر عمر باقی میماند. قطع عضو در دستگاه پرس.
یک کارگر کارگاه آجرپزی در آشخانه، در حادثه سقوط در دستگاه حمل آجر جان باخت.
صبح آن روز مثل همیشه با صدای اذان بیدار شد. نمازش رو خوند و برای خودش چای درست کرد. یه لقمهی ساده هم آماده کرد که وقتی رسید سرکار، صبحونه رو اونجا بخوره. محمدجواد تعمیرکار مکانیکی بود. 46 سال از خدا عمر گرفته بود و سه تا فرزند داشت.
آذرماه بود. باران پاییزی آرام میبارید ساعت 9شب، محله ساکت بود. خانه ای دوطبقه در یکی از محلات قدیمی تهران. طبقه اول کارگاه تولید کیف و کفش، طبقه دوم هم خانهی خانوادهی آقای رحیمی .مریم خانم 35 ساله داشت برای شام سوپ میپخت. بوی دلپذیر غذا، در خانه پیچیده بود.
رضا دستکشهایش را پوشید از لبهی طبقهی دوازدهم، تمام شهر زیر پاش بود. خورشید تازه داشت خودش رو از پشت کوهها بالا میکشید و روی اسکلتهای آهنی نیمهکاره میتابید .رضا عاشق این منظره بود. حس میکرد دنیا را میسازد.
اواخر پاییز در کمیته خرید این کارخانه تصمیم گرفته شد که با توجه به نوسانات شدید بازار و قیمت ارز ،حجم خرید آب ژاول رو افزایش بدن. قرار بر این شد که یک حجم دوهزار متری خرید کنند و برای نگهداری این حجم از مواد هم تصمیم گرفته شد که داخل انبار اصلی، یک فضای مناسب ایجاد و جانمایی رو اونجا در نظر بگیرند.
در همین روزهای آلوده ی آذرماه که غلظت آلایندهها هم خیلی زیاد شده بود، ادارات دولتی تعطیل شدهاند. اما شرکتهای خصوصی همچنان به تولید ادامه میدادند و کارکنان هم طبق روال قبل در محل کار حاضر می شدند.
بوی شیرین و سنگین ملاس تمام محوطهی کارخانه قند رو پر کرده بود.برای رضا این بو ، بوی آینده بود بوی خونه ای که داشت با نامزدش نقشه دکوراسیونش رو میکشید. و بوی قسطهای وامی که برای عروسی گرفته بود. رضا ،سرکارگر بخش تعمیرات بود جوان، پرانرژی و کمی هم عجول.
اواخر پاییز بود یه روز خاکستری در دل یکی از بزرگترین نیروگاه های کشور روزی که قرار بود یک تعمیر ساده به برگ زرینی در کارنامه پروژه تبدیل بشه اما به صفحهای سیاه و خونین تبدیل شد.