صبح مثل همیشه با بوی چای تازه در سالن غذاخوری شروع شد. همکاران پشت میزهاشون بودند. صدای تق تق کیبوردها، چاپگرها و مکالمههای روزمره در فضا میپیچید. ارباب رجوع ها یکی یکی وارد سالن انتظار میشدند و هر کسی درگیر کار خودش بود. در بحبوحه شرایط جنگ، اما کارها طبق روال در حال انجام بود.
جلسه رسمی در اتاق مدیرعامل برج تجاری در حال برگزاری بود. عنوان و تیتر نقش بسته بر روی نمایشگرها و گفتگوهای با چاشنی نگرانی از سوی کارشناسان، فضای جلسه را پراضطراب کرده بود. قرار بود در خصوص اقدامات لازم برای پدافند غیرعامل در شرایط جنگ، تدابیر لازم پیش بینی و اجرا بشه.
همیشه تابستون که میرسید بچهها توی کوچه و خیابون مشغول بازی بودند. اما صادق همراه باباش مسافر جادهها بود. از بندرعباس و چابهار و بوشهر بگیر تا مشهد و سمنان و بجنورد. از تهران بگیر تا قم و اردبیل و ارومیه. پدرش راننده خودروی سنگین بود. خلاصه صادق بزرگ میشه و میره خدمت سربازی و برمیگرده و وارد شغل باباش میشه.
مردم در تب و تاب شرایط جدید کشور بودند. کمتر کسی پیدا میشد که در طول روز بی خبر از اخبار جنگ بمونه. بیشتر خانوادهها سعی میکردند پیش از تاریکی به خونه برسند تا کنار عزیزانشون باشند. چند روزی از آغاز جنگ گذشته بود که ناگهان صدای انفجاری مهیب در کوچه پیچید.
ساکنان برج هنوز در خواب بودند که ناگهان نوری تیز آسمان را شکافت. چند ثانیه بعد، صدای مهیبی تمام محله را لرزاند. صدایی که هیچکس تا آن زمان نشنیده بود. افسانه خانم با شنیدن صدا از خواب پرید. تصور کرد رعد و برقه و پیش خودش گفت : این موقع سال و رعد و برق؟ دوباره چشماش رو بست.
در قسمت قبل شنیدین که خانم مهندس یاوری و ننه آقا خانم، کارشناس ایمنی و بهداشت کارخانه یونیون کارباید، یعنی آقای مهندس گواردان را حسابی به چالش میکشند تا متوجه بشن که علت فاجعه بوپال واقعاً چی بوده و چه کسایی مقصر بودند؟
در صنایع سنگین هر حرکت، هر گره و هر قلاب اهمیت داره. باربرداری بخشی از کار روزمره است. اما همین عمل تکراری، اگر بر مبنای قوانین و بازرسی صحیح و درست انجام نگیره، میتونه به مرگ منجر بشه. امروز روایت حادثهای رو بازگو میکنیم که با شکست یک قطعه، خسارت جبران ناپذیری روی دست مجموعه گذاشت.
آقای عیسی پور، تکنسین شیفت عصر شرکت فولاده. محل کار ایشون بیرجند و در شهرستان سربیشه سکونت داره. ساعت کاری آقای عیسی پور هم ۱۰ شب تموم میشه و خیلی موقعها داخل خوابگاه شرکت استراحت میکنه و صبح حرکت میکنه سمت منزل.
واحد خدمات صنعتی منطقه جنوب، قراردادی با یک شرکت حمل و نقل سوخت داشت تا تانکرهای سوخت رسان رو نگهداری و تعمیر کنه. در این منطقه، تعداد زیادی تانکر به طور مداوم رفت و آمد داشتند و تعمیرات جوشکاری سطحی، لکه گیری ها و بازسازی محافظ های خارجی انجام میشد و البته فشار کاری و تعداد سفارشها زیاد بود.
حوالی ساعت یک و نیم بامداد بود که دستگاه خردکن خراب میشه و اپراتور دستگاه به همکارای تعمیر و نگهداری موضوع را اطلاع میده. یکی از نفرات فنی میاد و بعد از اینکه کلیات رو بررسی میکنه، میره از تابلوی برق، برق دستگاه را قطع میکنه و وسایلش میاره و شروع میکنه به باز کردن بدنه دستگاه تا ببینه چرا تیغه ها درست کار نمی کنند.