از وقتی بابک به دنیا آمد پدرش خیلی بهش وابسته شد و مدام براش دلبری میکرد بابک پنجساله شده بود خیلی قشنگ صحبت میکند و مثل آدمهای بزرگ رفتار میکند و ما خیلی وقتهابه باباش میگفت منم ببر سر کار پدرش آقا مصطفی هم چند باری به قول داد که یه روز میبرمت سرکار کار پیش خودم.
از وقتی بابک به دنیا آمد پدرش خیلی بهش وابسته شده بود و مدام براش دلبری میکرد. بابک پنج ساله شده بود. خیلی قشنگ صحبت میکرد و مثل آدمهای بزرگ رفتار میکرد. بابک خیلی وقتها به باباش میگفت منم ببر سرکار. پدرش آقا مصطفی هم چند باری بهش قول داد که یه روز میبرمت سرکار کار پیش خودم. مصطفی تراشکار بود و یک کارگاه تراشکاری سمت مسعودیه داشت. پنجشنبه از راه رسید و مصطفی تصمیم میگیره و بابک رو ببره کارگاه تراشکاری.
دوشنبه – ۱۶ مرداد ۱۴۰۲
مصطفی سفارش مشتری رو تحویل میده و سفارش جدیدی نداشت و بههمین خاطر به شاگردش آقا رحمان میگه برو یه مقداری اسید بخر تا قطعات دستگاه را سرویس کنیم. یکی دو روز قطعات دستگاهها رو سرویس کردن و یه دستی هم به سروگوش کارگاه کشیدند. مصطفی به رحمان میگه وسایل اضافه رو جمعوجور کن و اگه لازم نمیشه بریز دور .
یه مقدار اسید اضافه اومده بود که رحمان میریزه داخل یه ظرف نوشابه تا جای کمتری بگیره و میزاره زیر پنجره مغازه. مصطفی همراه پسر پنجسالهاش صبح میان کارگاه. اول صبحی بابک که اولین بار اومده بود محل کار پدرش کلی ذوق کرده بود و میرن کارگاههای کناری و دوستای پدرش رو میبینه و خلاصه کلی دوروبرش شلوغ شده بود. مصطفی دست بابک رو میگیره و برمیگردند کارگاه خودشون.
میره یه پاکت شیرکاکائو میگیره و با نون و پنیر و گردویی که از خونه آورده بودن پدر و پسری با رحمان می شینن یه صبحونه میخورن. بعدش مصطفی و رحمان میرفت سراغ کارشون و سرگرم دستگاه میشوند و بابک هم میشینه روی صندلی و با گوشی مصطفی بازی میکنه.
ساعت ۱۱ – کارگاه تراشکاری مصطفی
مصطفی درگیر کار بود که بابک چند بار اومد سمتش و گفت بابایی تشنمه. مصطفی گفت باباجون صبر کن دستمون کثیفه الان میام و بابک برگشت و معلوم نیست چه اتفاقی افتاد که میره کنار پنجره که چند تا ظرف شیشه اونجا قرار داشت یه شیشه نوشابه توجهش رو احتمالا جلب میکنه و شاید خیلی تشنگی بهش غلبه کرده و شیشه نوشابه رو بر میداره و درش رو باز میکنه و……
بابک شیشه اسید رو برداشته بود و خورده بود. از شدت سوزش و درد شیشه اسید از دستش میوفته و داد و فریادی میزنه که من تمام تن و بدنم لرزید. سریع رفتیم و بغلش کردیم. بچه از شدت سوزش و درد از حال رفت. آقا مصطفی به سر و صورتش میزد. منم رو صورت بابک اب میریختم سوار ماشین شدیمو رفتیم بیمارستان…
ادامه ماجرا را در فایل صوتی زیر دنبال کنید.
برنامه اول ایمنی به مدت ۱۵ دقیقه با حضور کارشناس متخصص آغاز و تجربیات مصداقی ایمنی صنعتی به صورت داستانی بیان می شود.نویسنده و بررسی کارشناسی برنامه ها بر عهده آقای دکتر امیر ثابت محمدی می باشد.
برنامه ای در خصوص ایمنی صنعتی و ارائه راهکار از سوی کارشناسان و متخصصان