به گزارش پایگاه خبری حامیان سلامت و ایمنی نیروی کار به نقل از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی (وبدا)، سلامت روان، یکی از ابعاد بنیادین سلامت عمومی و از مؤلفههای تعیینکننده در کیفیت زندگی، انسجام اجتماعی و توانایی جوامع برای مواجهه با بحرانهاست. در شرایطی که جامعه با فشارهای روانی ناشی از بحرانهای مختلف، بهویژه شرایط دشوار جنگ، مواجه میشود، توجه به پیامدهای روانی این شرایط و فراهم کردن زمینه حمایت مؤثر از افراد، اهمیتی دوچندان مییابد.
بحرانها، صرفنظر از ماهیت و گستره آنها، میتوانند احساس امنیت روانی افراد را تحت تأثیر قرار دهند و زمینهساز بروز یا تشدید اضطراب، ترس، سوگ، احساس ناامنی و فرسودگی روانی شوند.
البته تجربه افراد از بحران یکسان نیست و عوامل مختلفی از جمله شرایط فردی و خانوادگی، پیشینه تجربههای آسیبزا، وضعیت اقتصادی و اجتماعی و میزان برخورداری از حمایتهای اجتماعی، بر نحوه مواجهه آنان با این شرایط تأثیر میگذارند. ازاینرو، شناخت دقیق پیامدهای روانی بحران، مستلزم توجه به تفاوتهای فردی و اجتماعی و پرهیز از رویکردهای یکسان و غیرمتناسب با نیازهای جامعه است.
در همین راستا، شعار امسال هفته ملی سلامت روان، «شنیدن روایتهای جامعه، گامی برای عبور از بحران»، بر ضرورت توجه به تجربههای زیسته مردم در سیاستگذاری و برنامهریزیهای حوزه سلامت روان تأکید میکند. شنیدن روایتهای جامعه، فراتر از فراهم کردن فرصتی برای بیان احساسات و نگرانیهاست؛ این رویکرد به معنای به رسمیت شناختن تجربههای انسانی، شناسایی نیازهای کمتر دیدهشده و فراهم کردن زمینهای برای تدوین مداخلاتی است که با واقعیتهای زندگی مردم تناسب بیشتری داشته باشند.
از منظر علمی، شناخت تجربههای زیسته افراد میتواند در کنار دادههای حاصل از پایشهای سلامت، ارزیابیهای تخصصی و مطالعات جمعیتی، به درک جامعتری از ابعاد روانی و اجتماعی بحران منجر شود. چنین شناختی، امکان شناسایی گروههای در معرض خطر، تعیین اولویتهای مداخله و برنامهریزی برای ارائه خدمات متناسب با نیازهای واقعی جامعه را فراهم میکند. بنابراین، شنیدن صدای مردم باید بخشی از فرایند مستمر ارزیابی نیازها، تصمیمگیری و سنجش اثربخشی برنامههای سلامت روان باشد.
از سوی دیگر، مدیریت پیامدهای روانی بحران نباید صرفاً به مداخلات درمانی پس از بروز اختلالات محدود شود. تقویت سواد سلامت روان، افزایش آگاهی عمومی درباره واکنشهای روانی به شرایط بحرانی، تسهیل دسترسی به خدمات مشاورهای و تخصصی، شناسایی بهموقع افراد نیازمند حمایت و تقویت شبکههای حمایتی خانواده و جامعه، از جمله اقداماتی هستند که میتوانند در پیشگیری از تشدید آسیبهای روانی نقش مؤثری داشته باشند.
در این میان، نظام سلامت مسوولیتی مهم در سازماندهی خدمات، توسعه ظرفیتهای تخصصی و ایجاد هماهنگی میان بخشهای مختلف بر عهده دارد. بااینحال، ارتقای سلامت روان در شرایط بحران، نیازمند مشارکت فراتر از نظام سلامت است.
همکاری نهادهای آموزشی و اجتماعی، سازمانهای حمایتی، رسانهها و گروههای مردمی میتواند زمینه دسترسی گستردهتر افراد به حمایتهای روانی و اجتماعی را فراهم کند. چنین رویکردی، بهویژه در حمایت از گروههای آسیبپذیر و افرادی که دسترسی محدودتری به خدمات تخصصی دارند، اهمیت ویژهای دارد.
نکته مهم دیگر، توجه به سلامت روان نیروهای ارائهدهنده خدمات سلامت و متخصصانی است که در خط مقدم پاسخگویی به نیازهای مردم قرار دارند. تداوم فعالیت حرفهای در شرایط بحرانی، ممکن است با فشارهای روانی و عاطفی قابلتوجهی همراه باشد. ازاینرو، فراهم کردن سازوکارهای حمایتی برای کارکنان سلامت روان و سایر اعضای تیم سلامت، نهتنها در راستای حفظ سلامت آنان، بلکه برای استمرار و ارتقای کیفیت خدمات ارائهشده به جامعه ضروری است.
در کنار این اقدامات، باید توجه داشت که تابآوری روانی و اجتماعی به معنای نادیده گرفتن رنجها یا انتظار برای سازگاری افراد با هر شرایط دشواری نیست. تابآوری، فرایندی پویا و متأثر از منابع فردی، خانوادگی، اجتماعی و نهادی است که با فراهم کردن حمایت مناسب، دسترسی به منابع موردنیاز و تقویت احساس تعلق و مشارکت اجتماعی، امکان رشد و تقویت آن فراهم میشود. بر این اساس، مسوولیت ارتقای تابآوری جامعه، تنها بر عهده افراد نیست؛ بلکه سیاستگذاری مؤثر و ایجاد محیطهای حمایتی نیز در تحقق این هدف نقش اساسی دارد.
دکتر «اورنگ ایلامی» معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شیراز
انتهای پیام/








